ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

101

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مصيخ ( محل ) را فتح كند و از همان محل وارد عراق شود كه از قسمت بالاى عراق شروع نمايد و سير خود را ادامه دهد تا بخالد برسد . در همان زمان مثنى بن حارثه از ابو بكر اجازه خواسته كه جنگ عراق را آغاز كند او هم اجازه داده بود او قبل از خالد بعراق حمله و دستبرد مىنمود . ابو بكر بخالد و عياض امر داد كه مسلمين جنگجو كه بنبرد مرتدين مبادرت كرده بودند همه را براى فتح عراق تجهيز و بسيج دهند هرگز ميان آنها يك مرتد نباشد . آن دو ( سردار ) هم فرمان او را انجام دادند . از او هم مدد خواستند كه او قعقاع ابن عمرو تميمى را بمدد آنها فرستاد و نوشت لشكرى كه مانند اين ( مرد دلير ) ميان آنها باشد هرگز منهزم نمىشود . عبد بن غوث حميرى را بمدد عياض فرستاد . ابو بكر بمثنى و حرمله و معذور و سلمى نوشت كه بابله ( بصره ) رفته بخالد ملحق شوند . خالد با ده هزار مرد جنگى و مثنى با هشت هزار سپاهى بهم پيوستند . چون خالد بدان محل رسيد لشكر خود را بسه قسمت تقسيم و هر قسمت را بيك طريق روانه نمود همه را بيك راه سوق نداد . مثنى را بفرماندهى مقدمهء لشكر منصوب كرد و بعد از او عدى بن حاتم ( طائى ) . آن دو ( سردار ) پيش رفتند و خود خالد بدنبال آنها كه در حفير ( نزديك كويت ) با هم جمع شوند و در همان جا بر دشمن حمله كنند . آن مرز بزرگترين مرزهاى ايران بود . از حيث عظمت و قدرت و تجمع قواى مدافع مانندى نداشت مرزدار هم مردى از سواران بنام هرمز بود كه در بيابان با اعراب جنگ مىكرد و در دريا با هندوان . چون خبر هجوم آنها را شنيد باردشير پادشاه آن زمان نوشت و خود با شتاب باستقبال مهاجمين لشكر كشيد و بكواظم ( جمع كاظمه محل معروف ) رسيد تا با خالد مقابله كند . او ( هرمز ) شنيده بود كه محل تلاقى و اجتماع سپاه آنها ( اعراب ) در حفير است ( امروز هم بنام حفير معروف است ) او سبقت جست و ميدان را تصرف نمود . فرماندهى مقدمه سپاه را به دو شاهزاده قباذ و انوشجان كه هر دو